تبليغاتX
دل نوشته های من

دل نوشته های من

شاید به عشق تو ...

 

نرو ای نازنین دستانم یاری دستانت را می خواهد.

نرو بی تو در این تنهایی در این سیاهی افکار امیدی به ادامه راه نیست

قلب من تاب ندارد

گرمی دستانت را از من مگیر.باورکن بیشتر از همیشه به بودنت احتیاج دارم.

بی تو تحمل این همه درد.این همه تنهایی طاقت فرسا محال است

گرمی دستانت را از من دریغ مکن بیا و برای این تاریکی چراغی باش

برای این دل خسته مرهم

لااقل تا این دم آخر.تا این چند نفس مانده.بگذار این دقایق آخر زندگیم را پیش تو بگذرانم

در این بستر مرگ تنهایم مگذار

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 0:14 توسط |

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:4 توسط |

به س تانه م لی به

به س به ته نیاییم پی که نه

من له شوگاری ته نیایی ما بالای توم ئه کرد به په پوله ییک و تا بیانی وه ک موم بوت ئه سوتام

نازانم کام سوتکه چراییک سوچی نیگاتی وه ر گه راند.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 5:34 توسط |

عه شقه که م زور تاسه م کردوی بی قه راری ئوکاتانه م که به صد ئاره زووه وه بونیادم نابوون به لام داخه که م ئه لعان شاهیدی زینده به چال کردنیانم روژگاری بی وه فا منی له تو دوور کردوه و ئازاری نه بینینت هه ر سات به ره و سوچی میحنه ت ئه م کیشینی تو روییشتی به لام یاده کانت هه ر له گه لمان هه لم گرتون هه ر به و ئومیده وه که روژیک چاوم پیت بکه ویته وه له و روژه یا پر به بالای بیره کونه کانت بزه و شادیت پیشکه ش ئه که م

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:14 توسط |

مدتي است هروقت به احوالاتي دچار ميشوم اين شعر استاد دكتر "محمود رفيعي"

  برايم تداعي ميشود و عجيب به دلم مينشيند:

 

 خداحافظ گل همواره در یادم،خداحافظ


نگار خوش خط و خالم،پریزادم،خداحافظ

.


من و تو راهمان از هم جدا تقدیرمان این است


تو چون شیرین و من از نسل فرهادم،خداحافظ

.

اگرچه حتم دارم که مرا از یاد خواهی برد


ولی هرگز نخواهی رفت از یادم،خداحافظ...

.


تو را با لحظه های سبز و شیرینت رها کردم


و خود چون برگ پاییزی که افتادم ،خداحافظ...


.


و کاش آن لحظه را هرگز به چشمانم نمیدیدم


نگاهت را پس از آنکه ندا دادم خداحافظ!

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:4 توسط |

از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم
در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم
اما اکنون برای من است و ازآن من
پس آنرا به تو هدیه میکنم

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 5:35 توسط |

دوستت دارم

واژه ي غريبي ست

ميان اين جمجمه هاي سرما زده و

دستي شيشه اي

كه به يك آه مي شكند.

ميان اين ديوار خاكستري و

             كوچه ي درهم

                كه كلاغ هم

 براي نگاهي پرهايش را

                مي فروشد.

 

وقتي چشم

درترسي موهوم

حبس شده ،

هيچ گرگي  نمي تواند

به ماه

        سلام دهد.

 شلاق

بيهوده نفس نمي زند

براي گنگي لحظه اي ست

كه بوسه

شرمي مبتذل مي شود...

 

واژه ها

درسكوت ساحلي سنگي

تمام مي شوند

ماه ،

سرخ مي شود.

برگرفته از وبلاگ ناقوس

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 14:7 توسط |

زمانه حادثه جوست

چه آشنايي تلخي!

چه عشق سوزاني!

چه لحظه غم آلوده غم انگيزي

دلم به خاطر آن روزهاي هستي زا

كه با نگاه تو تا مرز خواب مي رفتم

هميشه مي گويد: مرا به خود بگذار

كسي نمي دانست

ميان خانه ما با شما بيابان است

كسي نمي دانست

پلي كه رابط ما بود از ميان رفته است

چه ابتداي لطيفي!عجيب پاياني!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 17:3 توسط |

<. . . رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی     جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود 
         جان عشاق سپند رخ خود می دانست        آتش چهره بدین کار بر افروخته بود 
        کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل        در پیش مشعلی از چهره بر افروخته بود >

آره اینا همش <. . . من فضل ربی . . .> هستش. و اگر هم من ازشون خوشم نمیاد باید برای تموم شدنش کاری بکنم. شاید حتی کاری برای خودم.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 9:35 توسط |

 

مرا ببوس مرا ببوس براي آخرين بار تورا خدا نگهداركه ميروم به

 

سوي سرنوشت

 

بهار ما گذشته گذشته ها گذشته منم به جستجوي سرنوشت

 

در ميان توفان هم پيمان با قايقرانها گذشته از جان بايد بگذشت از توفانها

 

به نميه شب ها دارم با يارم پيمان ها كه بر فروزم آتش ها در كوهستانها اه اه

 

شب سياه سفر كنم زتير راه گذر كنم دگر تو اي گل من

 

سرشك غم به دامن براي من ميفكن

 

مرا ببوس مرا ببوس براي آخرين بار تورا خدا نگهداركه ميروم به سوي سرنوشت

 

بهار ما گذشته گذشته ها گذشته منم به جستجوي سرنوشت

 

دختر زيبا امشب بر تو مهمانم در پيش تو مي مانم تا لب بگذاري بر لب من

 

دختر زيبا از برق نگاه تو اشك بي گناه تو روشن سازد يك امشب من

 

مرا ببوس مرا ببوس براي آخرين بار تورا خدا نگهداركه ميروم به سوي سرنوشت

 

بهار ما گذشته گذشته ها گذشته منم به جستجوي سرنوشت

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:43 توسط |